پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

233

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

را در نور حقايق ايمان به آنچه در غيب انوار بهشتى ( « جنان » ) و آتشهاى دوزخى است متوجّه مىكند و در دل ( « جنان » ) « 101 » از آن اطمينان مىيابد ، او مؤمن است . » چنين توضيحى از تعريف سنّتى ايمان كه شهادت به زبان و رضايت به قلب است فراتر مىرود . « 102 » ايمان در اينجا « عيان » مىشود ( « عيان ما فى الغيب من ثواب الجنان و عذاب النّيران » ) ، يعنى ديدارى كه ثمرهء آن ، در قلب ، بيش از رضايت است : اطمينانى است كه بيم دوزخ و شوق خودخواهانه به لذّات بهشت را طردمىكند . معرفت « انكار هر چه آن را نه « حول » است و نه « قوت » و نه « قدر . » بنابراين ، معرفت از ظواهر درمىگذرد و به فراتر از آن به‌سوى حقيقت مىرود . انكار چيزى است كه جز ظاهر نيست و اثبات چيزى است كه حقيقى است . « آن كه خداى جلّ جلاله را به كمال قدرت مىشناسد ، و در خود هر گونه التفات به چيزى را كه در او هيچ قدرتى نيست نابود مىكند ، او عارف است . » چرا به چنين ارتباطى ميان معرفت و قدرت قائل مىشود ؟ زيرا معرفت شناخت مجرّد نيست ، بلكه خردمندى عملى است و نحوهء التفات به خدا و جهان بر حسب حقيقت عميق آنهاست . و امّا حقيقت جهان ، آن گونه كه عارف آن را مىبيند ، اين است كه تنها خداست كه در آن عمل مىكند ، زيرا تنها اوست كه قدرت عمل كردن را به تمامى در دست دارد . از اين رو ، عارف در جهان در نهايت استقلال نسبت به اشياء عمل مىكند و به آنها هيچ اعتنايى ندارد ، زيرا همهء توجّه او معطوف به خداست . خرّاز در كتاب الفراغ ( ص 46 ) تصريح مىكند كه « معرفت سه وجه اساسى دارد : در درجهء اول معرفت « فردانيّت » الهى است ، سپس معرفت « ابديّت » و سوم معرفت « ازليّت » است . در مرحلهء اول قلب عارف در جنب معرفت به « فردانيّت » از همه چيز مىگسلد ؛ در مرحلهء دوم ، در جنب معرفت به « ابديّت » در باطن ( « فؤاد » ) از خواست عطاء مىگسلد ، و در مرحلهء سوّم با روح خود به معرفت « ازليّت » مىپيوندد . » پيوند روح با ازليّت ما را به واقعهء بيرون از زمان ميثاق باز مىگرداند كه خرّاز از آن در جاى ديگر سخن گفته است « 103 » ؛ معرفت فردانيّت نشان دهندهء موقعيت مؤمن در زمان و جهان است : موقعيّت انقطاع از ماسوى اللّه است ، زيرا در واقع تنها خدا « هست » و اين انقطاع در مورد ابديّت يا زمان

--> ( 101 ) . خرّاز در اينجا با كلمات « جنان » ( قلب ) و « جنان » ( جمع جنّة ) كه به معنى باغها يا بهشتهاست بازى كرده است . ( 102 ) . براى معانى مختلف ايمان ، نگاه كنيد به : مصائب ، ص 668 و بعد و مقالهء ر . آرنالدز ، در كتاب عرفان و عارفان ، ص 573 و بعد : « ايمان و عبادت » . ( 103 ) . نگاه‌كنيد به بالاتر ، ص 208 .